نارنجی

 تازه از حمام بیرون آمده بودم و مثل همیشه آهنگی پلی کردم و لخت رفتم روی بالکن سیگار بکشم. سیگار کشیدن روی بالکن  سختی های خودش را دارد. مثلا اگر حواسم نباشد امکان دارد یکی از همسایه‌های آپارتمان در ورودی را باز کند و با موجود لختی روبه رو شود که روی بالکن واحد اول ساختمان خیره به اطراف در حال سیگار کشیدن است و چون پدرم آدم آبرومندی است گند بالا بیآیید. برای همین اگر صدای پایی بشنوم سریع سرم را خم می کنم و سعی می کنم دود سیگار را قورت بدهم تا کسی متوجه حضورم نشود. آخر کار هم سیگار را به سمت  درخت نارنجی  که از دیوار خانه همسایه بیرون زده پرتاب می کنم تا بیافتد داخل باغچه‌ی خانه‌ی همسایه. هر بار که آنجا می ایستم دوست دارم از منظره بالکن عکس بگیرم و هر بار هم به این نتیجه می رسم که نمی شود تمام نکته های خوب و حس هایی که آنجا دارم  را داخل عکس گنجاند.

  در سمت راست یک درخت نارنج که از دیوار همسایه بغلی بیرون آمده و فاصله اش تا پنجره اتاقم بیشتر از یک متر نیست. در این فصل هم عطرش باعث می شود همیشه بوی خوبی توی اتاقم باشد و نگران پیچیدن بوی سیگار در اتاق نباشم. بیرون در ورودی خانه هم چندتا قطعه زمین خالی هست که کلی درخت و گیاه از آنها بیرون زده. یک ساختمان در حال ساخته شدن هم پشت درخت ها پیداست. هر بار که روی بالکن  می ایستم به این چیزها خیره می شوم و تغییر فصل ها به نظرم مانند انونسی می شود که قبل ها توی تلویزیون پخش می شد که یک گیاه به سرعت بزرگ می شد و گل می داد و خشک می شد. در سمت چپ تصویر یک اپارتمان چند واحدی است که سقف و قاب پنجره هایش رنگ قهوه ای روشن است. تنها منظره‌ی خوب این آپارتمان شب هایی است که نور نارنجی لامپ راه پله‌ی ساختمان را روشن می کند و می شود رفت و امد آدم ها را داخلش دید. از قابلیت های دیگر این ساختمان هم این است که هیچ وقت پرده های پنجره‌ی هیچ کدام از واحد ها حتی کمی کنار نمی رود. کنار این  آپارتمان ساکت، یک کوچه هست که بین چند ساختمان دیگر محصور شده و محل بازی بچه های ساختمان هاست. گاهی سوژه های خوبی توی کوچه می بینم .یک بار که با حال بدی ایستاده بودم و سیگار می کشیدم دیدم راننده ای نمی توانست ماشینش را از پارک در بیاورد. نه چیزی جلوی ماشین بود نه ماشینی اطرافش پارک بود. هر بار جلو می رفت عقب می رفت و باز خاموش می کرد. پیاده می شد. اطراف را نگاه می کرد و دوباره سوار می شد. باز نمی توانست…

 اما این بار منظره محبوب بالکنم را حضور خفاش هایی تغییر داده که به سرعت توی کوچه پرواز می کنند. این پرنده های پشمالو تنها امتیاز منفی فصل های گرم هستند. البته شاید برای من اینطور است و این هم بر می گردد به کودکیم که مادر بزرگم به من گفت اگر خفاش ها توی چشم کسی ادرار کنند باعث می شود آدم کور شود. البته من هنوز هم نمی دانم آیا واقعا خفاش ها هم ادرار می کنند یا نه، اما از همان موقع ازشان می ترسیدم. در تمام دوره های سنیم هر وقت داخل کوچه‌ای می شوم و می بینم پر از خفاش است سعی می کنم سرم را پایین بگیرم یا بدوم. البته گاهی هم همینطور که در حال دویدنم فکر می کنم  امکان دارد یکی از آنها بهم برخورد کند و زهر خود را بریزد. الان که داشتم روی بالکن سیگار می کشیدم داشتم به پروازشان نگاه می کردم. از دور اصلا به نظرم ترسناک نمی آیند. باید بیشتر راجع به خفاش ها تحقیق کنم.

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s