بایگانی ماهانه: ژانویه 2013

تمامی ندارند

وسط فیلم دوم بود که چرت زدنم شروع شد. میفهمیدم معین هم حوصله ادامه دادن فیلمُ نداره و هی زیر چشمی داره به چرت زدن من نگاه میکنه. نمیدونم بعد چند دقیقه چشمم باز شد دیدم فیلم استپ شده و معین داره سیگار بر میداره. گفتم یکی برای منم بردار. بر اساس قانون معین سیگار خارج از فضای اتاق و توی حیاط کشیده میشه. منم پاشدم یه چیز انداختم رو تنم و از اتاق رفتیم بیرون. لم دادم روی صندلی و با چشمهای نیمه باز سیگار میکشیدم و به خوابی که تو اون چند دقیقه دیده بودم فکر میکردم. معین هم که میچرخید و سیگار می کشید گفت چقدر آسمون صافه. یک نگاهی به آسمون کردم و نمیدونم چرا یهو زیر لب خوندم آسمون با من و تو قهر دیگه، هر کدوم از ما تو یه شهر دیگه…. همینجور داشتم با صدای خواب آلودم میخوندم و وسطش  پکی به سیگارم میزدم. معین هم تو سکوت راه میرفت و هر از گاهی به آسمون نگاه میکرد.

 خوب یادم این ترانه رو مادرم اون موقع هایی که تو خونه‌ی ما گوش دادن به ترانه های لس آنجلسی ممنوع بود موقع شستن ظرف یا… وقتی سرش تو کار خودش بود میخوند. بعدها فهمیدم این عادت رو از مادرش به ارث برده، مادربزرگم هم وقتی داشت آشپزی میکرد میخوند اما یادم نیست چی میخوند. اون روزا آشپزخونشون تو حیاط بود و صداش با بوی غذا همه جا پخش میشد. نمیدونم چرا مامان همیشه این آهنگ رو میخوند. کوچک تر که بودم یک سوال جدی بود برام، که چرا مادر باید یک آهنگ عاشقانه بخونِ از معشوقی که تو یه شهر دیگست. چون همیشه میگفت بابات اولین مرد زندگیم بود.

گاهی وقت ها از این شباهت های کوچک میترسم، مثل زمزمه‌ی همین ترانه. من خوب می دانم دلیل خواندنش از طرف خودم چیست. اما شباهت زمزمه کردن این ترانه وقتی با آن فکر احمقانه ای که در نوجوانی از خواندن داستان های  صادق هدایت توی ذهنم ریشه کرده که بعضی آدمها سرنوشتی مشابه سرنوشت پدر مادرشان پیدا میکنند روی هم قرار میگیرند ترسم بیشتر میشود. ترس های احمقانه‌ی که تمامی ندارند. مثلا خوب یادم می آید روزهایی که با دوست دختر اولم بودم و با تمام وجود دوست داشتم ازدواج کنم  از این میترسیدم که سرنوشتم شبیه پدرم بشود که با اولین زن زندگیش ازدواج کرد. بعد از آن هم تقریبا از هر کسی که خوشم آمد، نمیدانم چرا همگی یک نقطه اشتراک داشتند و آن دوری از جایی است که من هستم. الان هم میترسم آینده ام شبیه سرنوشت خیالیی بشود که از زندگی مادرم توی ذهنم ساختم.

Advertisements

۱ دیدگاه

دسته Uncategorized