بایگانی ماهانه: نوامبر 2012

I Know You Are But What Am I

دستم را روی سطح خالی کنارم میکشم. جایش خالیست. اما گرم است. دوست ندارم چشمهایم را باز کنم. گوشه‌ی پتو جلوی دماغم بوی دئودورانت زیر بغلش را میدهد. از بیرون صدای استارت ماشین می آید. از جایم بلند میشوم. به سمت بالکن میروم. پرده را کنار میزنم. نور خورشید اول صبح چشمانم را تنگ میکند. میبینم ماشینش از کوچه دور میشود. با پاهای خواب آلودم به سمت میز کنار تخت میروم. سیگار را برمیدارم وبا فندکش که جا مانده روشنش میکنم. پایین تخت مینشینم و دود را به بالا فوت میکنم. صدایی گنگی از گوشه‌ی اتاق میاید، از زیر میزعسلی، در تاریک ترین نقطه اتاق.

دستم را روی سطح خالی کنارم میکشم. جایش خالیست. اما سرد است. چشمهایم را سریع باز میکنم. از تخت کنده میشوم. صدای شرشرِآب از حمام می آید. خیالم راحت میشود. بلند میشوم. از کنار تخت سیگاری میگیرم و با فندکش روشن میکنم. آرام پاهایم را روی زمین میکشم و به سمت حمام میروم. نوری که از زیر در حمام می آید راهرو را روشن کرده. به سمت در میروم و آرام بازش میکنم. انگار میخواهم غافلگیرش کنم. یک قدم تو میروم. نگاهش میکنم. سرش به سمت دیگریست. بدنش را زیر دوش رها کرده. در را نمی بندم تا بتوانم توی قاب در بنشینم و نگاهش کنم. سرش را برمیگرداند و چشمانش به من میافتد نمیای دوش بگیری؟ نه. بلند میشوم و خودم را در آیینه نگاه می کنم. موهایم را از پشت میبندم. دستش را میبینم که دارد لباسم را از تنم در میاورد و گرمای آلتش را روی کمرم حس میکنم.

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته Uncategorized